![]() |
![]() |
|
| وبلاگ طرفداران فرهاد |
|
ممنون که انقدر به من سر میزنید
دوستان قدیمی هم که ما رو فراموش کردن. با این شرایط اگه در این وبلاگ رو گل بگیرم خیلی بهتره. ممنونم از این همه نظر هایی که برای من گذاشتید بعد از یه عمر وبلاگ نویسی دیگه حتی یه نفر هم به من و وبم سر نمی زنه اصلا این وب رو باید همون زمانی تعطیل می کردم که دیگه از فرهاد ننوشتم اما هنوزم دیر نشده....... امیدوارم این وبلاگ برای معرفی فرهاد به کسانی که اونو نمی شناختن مفید بوده باشه بازم ممنونم از دوستانی که منو توی این دوران تحمل کردن... تا بعد........................ یا به قول فرهاد : « به امید صلح و باران!!! »
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 10:13 PM توسط مصطفی |
|
|
قناعت وار تکیده بود
باریک وبلند چون پیامی دشوار در لغتی با چشمانی از سؤال و عسل و رخساری بر تافته از حقیقت و باد مردی با گردش آب مردی مختصر که خلاصه ی خود بود خرخاکی ها در جنازه ات به سؤ ظن می نگرند قلب تو هوا را گرم کرد در هوای گرم عشق ما تعارف پنیر بود وقناعت به نگاه در چاه آب مردم که در گرما از باران آمدند گفتی از اتاق بروند و چراغ بگذارند «من تو را دوست دارم»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 خرداد1385ساعت 10:20 AM توسط مصطفی |
|
|
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ دل من آیی که نیستم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 خرداد1385ساعت 3:45 PM توسط مصطفی |
|
|
let it be farhad
When I find myself in times of trouble
Let it be, let it be. Yeah |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 11:49 AM توسط مصطفی |
|
|
من موی خویش نه از آن می کنم سیاه تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه چون جامه ها به وقت مصیبت سیه کنند من موی از مصیبت پیری کنم سیاه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 10:24 AM توسط مصطفی |
|
|
دلم یک لحظه در یکجا نمانده ست مرا دنبال خود هر سو کشانده ست به هر لبخند شیرین دل سپرده ست برای هر نگاهی نغمه خوانده ست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 12:56 PM توسط مصطفی |
|
|
اگر هستی زند هر لحظه تیرم وگر از عرش برخیزد صفیرم دل از این عمر شیرین بر نگیرم به این زودی نمی خواهم بمیرم
فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 11:1 AM توسط مصطفی |
|
|
هفته خاکستری آلبوم:جمعه
شنبه روز بدی بود، روز بیحوصلهگی، وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی؛ ظهر یکشنبهی من، جدول نیمهتموم، همه خونههاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛ صفحهی کهنهی یادداشتای من گف دوشنبه روز میلاد منه، اما شعر تو میگه که چشم من تو نخ ابره که بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه! غروب سهشنبه خاکستری بود، همه انگار نوک کوه رفته بودن به خودم هی زدم از اینجا برو! اما موش خورده شناسنامهی من! عصر چارشنبهی من! عصر خوشبختی ما! فصل گندیدن من! فصل جونسختی ما! روز پنجشنبه اومد مث سقائک پیر، رو نوکاش یه چیکه آب گف به من بگیر، بگیر! جمعه حرف تازهای برام نداشت، هر چی بود، پیشتر از اینها گفته بود! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 خرداد1385ساعت 1:40 PM توسط مصطفی |
|
|
نخواب اي حسرت سفره گل گندم
نباش تودالوناي قصه سردرگم نخواب روبالش پرهاي پروانه كه فريادتوروكم دارن اين مردم لالالالاديگه بسه گل لاله بهارسرخ امسال مثل هرساله هنوزم تيروتركش قلبوميشناسه هنوزشب زيرسرب وچكمه ميناله نخواب آروم گل بي خاروبي كينه نمي بيني نشسته گوله توسينه آخه بارون كه نيس رگبارباروته سزاي عاشقاي خوب مااينه؟ نترس ازگوله ي دشمن گل لادن كه پوست شيره پوست سرزمين من اجاق گرم سرماي شب سنگر دليل تاسپيده رفتن ورفتن... ...نخواب آروم گل بادوم ناباور گل دلنازك خسته گل پرپر نگوبادولايت پرپرت كرده دلاورقدكشيدن روبگيرازسر دوباره قدبكش تااوج فواره نگواين ابربي بارون نميذاره مث ياردلاورنشكن از دشمن ببين سرميشكنه تا وقتي سرداره نذاشتن هم صدايي روبلدباشيم نذاشتن حتي با همديگه بد باشيم كتاباي سفيدودوره ميكرديم كه فكرشب كلاهي ازنمد باشيم. ....نگورفت تاهزارآفتاب هزارمهتاب نگوكوتادوباره بپريم ازخواب بخوون بامن نترس ازگوله ي دشمن بيابيرون بيابيرون ازاين مرداب نگوتقواي ماتسليم وايثاره نگوتقديرماصدتاگره داره به پيغام كلاغاي سياشك كن كه شب جزتيرگي چيزي نمي آره نخواب وقتي كه هم بغضت به زنجيره نخواب وقتي كه خون ازشب سرازيره بخوون وقتي كه خوندن معصيت داره بخوون بامن بيابامن نگوديره سكوت شيشه هاي شب غمي داره ولي خشم تومشت محكمي داره عزيزجمعه هاي عشق وآزادي کلاغ پربازي باتوعالمي داره... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 8:5 PM توسط مصطفی |
|
|
اي مراقب چراغ نفس من در باد نفست به شعر من جرات عرياني دادبال پرواز من در به در عاشق باش چون كه در من كسي از اوج پريدن افتاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 1:38 PM توسط مصطفی |
|
|
روز پائيزيِ ميلاد تو در يادم هست
روز خاكستري سرد سفر يادت نيست نالة ناخوشِ از شاخه جدا ماندن من در شب آخر پرواز خطر يادت نيست تلخي فاصله ها نيز به يادت مانده ست نيزه بر باد نشسته ست و سپر يادت نيست ... ، يادم هست ، يادت نيست خواب روزانه اگر در خور تعبير نبود پس چرا گشت شبانه، در به در يادت نيست ؟ من به خط و خبري از تو قناعت كردم قاصدك، كاش نگويي كه خبر يادت نيست ... ، يادم هست ، يادت نيست عطش خشك تو بر ريگ بيابان ماسيد كوزه اي دادمت اي تشنه، مگر يادت نيست ؟ تو كه خودسوزي هر شب پره را مي فهمي باورم نيست كه مرگ بال و پر يادت نيست تو به دل ريختگان چشم نداري، بيدل آنچنان غرق غروبي كه سحر يادت نيست ... ، يادم هست ، يادت نيست |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 2:32 PM توسط مصطفی |
|
|
آقاي شهبال شب پره سلام من هفته گذشته براي اولين بار شما را در منزل خواهر زاده فرهاد ديدم، آنچه كه شما از فرهاد مي گفتيد آن قدر برايم دلچسب و شنيدني بود كه آرزو مي كردم ساعت ها شما بگوييد و من از شنيدنش لذت ببرم. شما را با هيچ يك از مدعيان علاقه به فرهاد و دوستان تقلبي مقايسه نمي كنم.شما واقعي هستيد، خيلي واقعي، و جدا از سليقه ها و عقايد متفاوتي كه احتمالا با شما دارم معتقدم تنها رفيق هميشگي فرهاد شما خواهيد بود. برنامه پنج شنبه ، دوم دسامبر، شما را در تلويزيون تماشا ديدم، به قول فرهاد "شما متخصص پيدا كردن استعدادها هستيد." مطمئن هستم در "بلك كتز" جديد هم موفق خواهيد شد. پوران گلفام(مهراد)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 7:1 PM توسط مصطفی |
|
|
فرهاد می خواست در تابستان برود و در تابستان هم خفت .
ترانه کتیبه با شعری از فریدون رهنما و با صدای زیبای فرهاد در آلبوم برف :
گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت تا قاصد میلیونها لبخند گردم . تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود تا قاصد میلیونها لبخند گردم . تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت آه. زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 6:40 PM توسط مصطفی |
|
|
فرهاد ،قدر دوستي ها و ارزش انسان را مي دانست اما متاسفانه كساني كه قدر او را بدانند و او را بشناسند، زياد نيستند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 6:2 PM توسط مصطفی |
|
|
وقتي كه بچه بودم یکی از ترانه های زیبای فرهاد در آلبوم برف :
وقتي كه بچه بودم آه آن روزهای كوتاه وقتي كه بچه بودم آه آن روزهای كوتاه آه آن فاصله های كوتاه وقتي كه بچه بودم آن روزها
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 2:11 PM توسط مصطفی |
|
|
«سبك آثار فرهاد در موسيقي هاي ايراني وجود نداشت و هنوز هم كسي نتوانسته مشابه آن را اجرا
كند.» فريدون شهبازيان موسيقي دان و آهنگساز، درباره اين هنرمند مي گويد: «براي خواننده نوازندگي حسن بزرگي است. در سال هاي اخير از شيوه كار خوانندگان مطرح تقيلد هاي زيادي شده است اما سبك فرهاد منحصر به خودش مانده و هنوز كسي موفق نشده كار هاي او را تقليد كند. صداي او هم صداي منحصر به فردي بود و شبيه ندارد. صدا از موهبت هاي الهي است كه خداوند به او عطا كرده بود و اين براي يك خواننده حسن بزرگي است.»
شهبازيان درباره يكي از آثارش كه توسط فرهاد اجرا شده است گفت: « سال ها پيش فرهاد از من خواست تا قطعه خيام را اجرا كند و بايد بگويم كه او استادانه و با تسلط هر چه تمام تر ملودي هايي به آن اضافه كرد كه به ارزش هاي كار افزود. قرار بود كاري براي او بسازم اما تقدير اجازه نداد كه همكاري ما ادامه پيدا كند و اين هنرمند از ميان ما رفت.» او ادامه داد: «در سال هاي اول انقلاب من، فرهاد و بهروز به نژاد دوستي نزديكي داشتيم. او علاوه بر اينكه يك هنرمند واقعي بود، شخصيتي قابل احترام داشت و به معناي واقعي انسان وارسته اي بود.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 6:7 PM توسط مصطفی |
|
|
اشاره : آخرين ايرادي كه انتشار آلبوم “خواب در بيداري“ را به تاخير انداخت مربوط بود به عكس خواننده كه در جلد اين اثر گنجانده شده بود.
فرهاد نيز در پاسخ تصوير غمگين تري به همراه نامه اي به شرح زير خطاب به آقاي سلمانيان ،معاون وزارتخانه،فرستاد.
جناب آقاي سلمانيان با عرض تشكر از همكاري و مساعدتهاي شما،در مورد عكس كه مورد قبول واقع نشده،عكس ديگري همراه اين نامه هست كه به گمان مخلص از تصوير قبلي تلختر است اما علي اي حال اميدوارم رد نشود. نكته اي را لازم ميدانم به عرض برسانم و آن روح و هويت نوع موسيقي و علي الخصوص صداي بنده است كه كاملا نماينده خلقيات و روحيه صاحب صدا است و البته بد يا خوب هيچگونه شباهتي با ديگران ندارد و به ناچار اگر بفرض محال تصوير خوشي و خرمي هم مخلص در اختيار داشت نماينده واقعي بيست و هشت و نه سال جنس كار من نبود و اگر قبول كنيم كه سكه بي اعتبار زندگي دو روي تلخ و شيرين دارد(چه بخواهيم و چه نخواهيم) و هر كدام داراي مظاهر بي شمار،اين بنده هم يكي از مصاديق بارز روي تلخ سكه… عرض ديگري نيست ، ان شاءالله موفق و مؤيد باشيد فرهاد مهراد
-------------------------------------------------- آقاي سلمانيان پس از رويت عكس جديد،مجوز انتشار عكس اول را صادر كردند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 6:58 PM توسط مصطفی |
|
|
انقدر از فرهاد گفتیم ونوشتیم که بعضی از دوستان خسته شدن وگله کردن و گفتن که انقدرمستقیم درباره فرهاد ننویسم و به مطالب دیگه هم بپردازم من هم انقدرنکاتی درباره فرهادنوشتم و کسی به اونها توجهی نکرد خسته شدم. البته در آینده هم کم و بیش به فرهاد می پردازم و اگه مطلب قشنگی دربارش ببینم می نویسم. چند روزپیش داشتم وبلاگ یکی از دوستای عزیزمو می خوندم و به یه شعری بر خوردم که حیفم اومد براتون ننویسم . شب است و ماه می رقصد ستاره نقره می پاشد گل زنبق ز شهوت بوسه می گیرد پدر ان شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی به دنیایم خیانت کرده ای شاید نمی دانی پدر ان شب اگر شوخ طبعی ها بر پا نمی کردی و مادر اگر ان شب شوخ چشمی ها بر پا نمی کردی کنون من به دنیا بی نشان بودم تو در قران جاویدت هزاران وعده ها دادی که می گفتی: که نامردان بهشت را نمی بینند و من دیدم من دیدم چشمان شهوت بار فرزندی که بر اندام لخت مادرش دزدانه می لرزید پس اگر مردانگی این است به نامرد نامردی قسم به نامردنامردی قسم اگر دستی به قرانت بیالایم صفا و صلح و یکرنگی درین دنیا قدیمی شد خدایا " خالقا بس کن تو ظلمت را منبع: وبلاگ مینو خرد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 5:8 PM توسط مصطفی |
|
|
مطمئن بود كه دوباره پاييز را نخواهد ديد و گرنه نمي خواند “بر شنهاي تابستان زندگي را بدرود خواهم گفت“.مي گفت از مرگ نمي هراسم بارها بس بسيار با او روبرو شده ام.سالها بود كه انتظارش را مي كشيد .مي گفت من يك قوري شكسته صد بار بند زده شده ام . مي گفت سليمانم.پيكرم بر عصايم لميده و تا موريانه عصا را از بين نبرد هيچ كس باور نمي كند كه سالهاست مرده ام. مي گفت فرهاد سالهاست كه مرده و معشوق هاش است كه در ظاهر فرهاد مي خواند و مي نوازد.راستي معشوقه اش چه مي كند؟از امروز چگونه مي تواند زير سقفي كه صداي خسته معشوقش آن را معني مي كرد زندگي كند؟ راستي چه كسي به خود اين اجازه را خواهد داد كه كلاويه هاي سازش را بفشارد؟چه كسي مي تواند جا پاي او بگذارد؟چند سال يا چند قرن ديگر فرهادي ديگر متولد خواهد شد؟ ديگر چه كسي پيدا مي شود كه در آوازش از محمد(ص) دادخواهي و مردمش را بيدار كند و سكوت ديرينه اش را با “مرغ سحر“ بشكند؟ فرهاد ديگري زاده مي شود كه وقتي از “دخت شرمگين اميد،ايران“ مي خواند چشمانش خيس شود؟ چه كسي زاده خواهد شد كه وطنش را به هيچ نفروشد و آرزو كند كه “اي كاش آدمي وطنش را همچون بنفشه ها مي شد با خود ببرد هر كجا كه خواست“؟ نه هيچ كس،هيچ كس جاي او را نخواهد گرفت. او نمرده است مگر زندگي هنرمند در اثرش معني نمي شود؟ پس او مي ماند.تا روزي كه جمعه باشد او زنده است.گنجشگك اشي مشي پرواز مي كند،نمي ميرد.
اشكان خواجه نوري روزنامه حیات نو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 9:2 PM توسط مصطفی |
|
|
... عمدتا از بد حادثه عده اي وجود دارند كه از فهم نكات بديهي عاجزند يا گاه – مانند فرهاد –سوار بر موج هايي كه عمدتا خاستگاه لمپني دارند اما در عين حال از ظاهري روشنفكري هم برخوردارند.به اوج موسيقي در ايران مي رسند ،تلاششان پر ارج است و گاه مانند فروغي پيش پاي عقايدشان خود خواسته قرباني مي شوند...مرگ هر كدامشان غمي است و تلاش ما بر اين كه از هيچ كس بت نسازيم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 2:6 PM توسط مصطفی |
|
|
...اهميت فرهاد همان قدر بوده كه باز در كنار فريدون فروغي و كوروش يغمايي بگذاري اش. ...فرهاد هم مانند آن دو تاي ديگر “ميان مايه “ بود و نقطه اوجي در هنر امروز به حساب نمي آمد و چه حيف كه اصلا موسيقي ما نقطه اوجي ندارد. ... توليد آثار هنري به هرچيزي محتاج نباشد،به هوش احتياج دارد.آيا آثاري كه واقعا ماندگار باشند –به اين معني كه مردم آنها را با خود به تنهايي و در جمع زمزمه كنند و اين مردم هم شامل بيش از يك نسل شوند – در موسيقي ما توليد شده اند؟پاسخ به اين پرسش بسيار آسان است .چرا كه فقط كافي است يك نمونه چند نفري از مخاطبان جدي موسيقي را مثال بياوريم كه يك آهنگ را نشنيده باشند و من ميتوانم براي شما چند نمونه چند ده نفري را مثال بزنم كه اصلا هيچ ترانه ايراني را حفظ نباشند.دليل اين ناماندگاري توليدات موسيقيايي به نبود آثار برجسته برميگردد و آثار برجسته محتاج همه آنچه نوشته شده اند به انضمام فعالان باهوش و كارآمد و با قريحه.افرادي كه اين 3تاي آخر راب ا هم دارا باشند.اين مي شود كه به جاي افرادي كه مي توانند مهم باشند در بهترين حالت شاهد حضور چهره هايي مانند فروغي ، فرهاد و كوروش يغمايي بود كه همه در متوسط بودن مشترك اند و سرنوشت اولي شان كه مرگ خود خواسته بود، دومي اين قدر مهجور از دست رفت و سومي با آنكه زنده است اما هنوز زير بهمن گل يخ خود دفن شده است و در سايه آن يخ ،محو. ميان مايگي هنرمندان موسيقي پاپ همچنان ادامه دارد و دقيقا به همان دليل است كه افرادي كه اصلا در كار موسيقي حرفه اي نيستند مجال طرح و بزرگ شدن مي يابند و هنوز كه هنوز است ،مهمترين چهره موسيقي پاپ ايراني يك رقاصه“آتشين“ ميزهاي كابازه هاي متعفن سابق است كه البته به محض دوباره مطرح شدن بلافاصله و مدام از محبوبيت او كاسته مي شود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 9:49 PM توسط مصطفی |
|
|
فرهاد مهراد ،به شصت سالگي نرسيد و درگذشت.صداي او كه جزيي از خاطره جمعي همه ما است،براي هميشه خاموش شد. فرهاد كه بيست سال را بي صدا با خاموشي گذراند و وطن را پشت سرننهاد،عاقبت در پاريش چشم از جهان فروبست،تا حتي جنازه اش هم به وطن بازنگردد.او را چگونه رانديم كه اينك حتي خاكسترش هم بر سر سوگواران نمي نشيند؟ حالا كه سكوت فرهاد،ناگزير و هميشگي شده است ،حسرت را بايد در نگاه صاحب اختياراني جست كه سالها،همين سكوت را ، خود خواسته و بي دليل بر پيكر خميده اش تحميل كردند و از روزگاري نهراسيدند كه راه بازگشت بسته شود.صاحب اختياران و مسند نشيناني كه حتي در واپسين روزها هم ،دوستداران صداي گرمش را در وطن محروم گذاشتند و اجازه ندادند تا هنرمند با مردمش رو در رو بايستد و از خاطرات مشترك بخواند. در روزهاي بي كسي ،كنج بيمارستاني در پاريس ،در غربتي نا آشنا ،چه كسي سراغي از فرهاد گرفت و به يادش آورد كه “جمعه خونين “ او،خواسته يا ناخواسته با ياد خونين ترين جمعه هاي يك ملت ،عجين شده است. وابستگان فرهنگي ايران در فرنگ،آيا به ديدار خواننده اي شتافتند كه والا پيامدارش در روزهاي خشم و خون،مژده عدل و داد را فرياد مي زد؟نسلي كه با صداي فرهاد زندگي مي كرد ،عاشق مي شد،به بلوغ مي رسيد ،خشم مي گرفت،به پا مي خاست،در انزوا مي نشست و اميدوار مي ماند،امروز از ستاره شصت ساله شان تنها يك خاطره تلخ را به ميراث مي برد؛خاطره جدايي . دست هايي كه سالها ،ميان اين نسل بار وياي هنرمندشان فاصله انداخت،اينك چگونه اشك را از چشم سوگواران خواهد گرفت. فرهاد درگذشت و خاكسترش نيز بر سرمان نخواهد باريد. اكنون ماييم و اين ديار ؛ديار فراموش كاران و فراموش شدگان. سينا مطلبي روزنامه حيات نو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 5:35 PM توسط مصطفی |
|
|
در صفحه ۱۴ شماره ششم از مجله موسیقی قرن 21 مطلبی با دستخط فرهاد چاپ شده که بسیار جالب توجه است نامه ای خدمت سردبیر روزنامه جامعه :
در اواخر کتاب آخرین سفر شاه آمده است که... : دوستان اشرف پهلوی او را سایپا میخواندند !! که مخفف کلمات زیر است : Son Altess Imperial Princess Ashraf همانطور که توجه فرمودید کلمات بالا بزبان فرانسوی میشود : والاحضرت همایون شاهدخت اشرف . و این نام و عنوان همچنان زینت بخش هزاران ماشین رنو است .
فرهاد مهراد 15/3/1377 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 12:55 PM توسط مصطفی |
|
|
در روزهایی که سو استفاده از نام و اعتبار و آثار فرهاد چه در داخل و چه در خارج به اوج خود رسیده
وهرکس سعی دارد با این سو استفاده ها به نان و نوایی برسد و رسانه های داخلی با بی حرمتی تمام نسبت به آن مرحوم اقدام به پخش آثارش می نمایند و اعتراض های بازماندگان نیز بی نتیجه مانده شهریار قنبری کسی که دم از رفاقت چندین و چند ساله با فرهاد می زند.کسی که سالهای سال به همکاری با فرهاد پرداخته بود با یک کار نسنجیده و (....) خود و همکاری هایش را زیر سوال می برد سو استفاده تا کی...... چرا اجازه اجرای ترانه ی مرد تنها به اندی داده می شود. نه اندی و نه هیچ خواننده دیگری نباید خود را با مرحوم مهراد مقایسه کند و نمی تواند بکند. چرا ما به راحتی و به دست خودمان به تخریب افراد بزرگی چون فرهاد می پردازیم. از صدا و سیمای جمهوری اسلامی انتظاری نیست چون رویه ی آن هادر مقابل فرهاد از سال ۵۷ مشخص بودو آن چیزی نبود جز مخالفت با وی اما از شهریار قنبری که در دوران نو جوانی و جوانی به همکاری با فرهاد پرداخت این کار بعید بود. این درست است که اجازه اجرای این ترانه در دست شاعر(قنبری) بود اما او نباید به راحتی فرهاد را فراموش می کرد و این اجازه را به اندی(...) می داد. فرهاد به دلیل اعتقادات و آرمان ها و عقایدش به خواندن این ترانه ها می پرداخت و آن ها از روح وی مایه می گرفتند. اما اندی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اندی حتی درک درستی از مضمون و محتوای شعر ندارد. حال که او این جرات را به خود داده و این جسارت را انجام داده که ترانه ی یکی از بزرگترین خواننده ها رابدون کسب اجازه از بازماندگان وی بخواند و به واسطه این ترانه آلبوم خود را بر سر زبان ها بیندازد کاش شهریار این اجازه را به او نمی داد و با این کاربه فرهاد . بازماندگان و طرفدارانش توهین نمی کرد. ما نمي خواهيم از فرهاد بت سازي كرده وبه شكل اغراق آميزي برشخصيت كاريزماتيك وي تاكيد كنيم ولي جايگاه فرهاد در تاريخ موسيقي و حتي تاريخ سياسي اجتماعي ايران غير قابل انكار است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 10:27 PM توسط مصطفی |
|
|
سايت خبري خانهي هنرمندان ايران: گفته هاي سعيد راد درباره فرهاد مهراد كه اين پايين نقل شده از اين نظر جالب است كه فرهاد يكي از ماندگارترين خواندههايش را در فيلم «خداحافظ رفيق» به يادگار گذاشته است. هر مخاطبي كه اين فيلم امير نادري را ديده، مرگ راد در ايستگاه قطار توي فيلم را، با صدا و سوت فرهاد در ترانه «جمعهها خون جاي بارون ميچكه» بهتر به خاطر ميآورد. راد گفت: دوبار، هر دوبار در حالي كه ميدويدم- يك بار در لسآنجلس و بار ديگر در ولنجك- كسي از من گذشت كه داشت سوت فرهاد در ترانه «جمعه» را به تقليد ميزد.
سعيد راد اين خاطره را در مراسم شصت و دومين سالروز تولد فرهاد مهراد در تالار بتهوون خانهي هنرمندان ايران تعريف كرد: من فقط 2 بار و هر دوبار را هم همينجا و پشت همين تريبون حرف زدهام. اين بار قرار است درباره فرهاد مهراد بگويم. از فرهاد گفتن اما ساده نيست، چون با نسلي طرف ميشوي كه هر كدام به عقب كه نگاه ميكنند، يك جور و به گونهاي با او زندگي كردهاند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 اسفند1384ساعت 7:40 PM توسط مصطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
اخبار ماهواره هاتبرد ■مشکی ترین وبلاگ دنیا■ بزرگترین وبلاگ خبری سینمایی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|